
نترس من اھل انتقام نيستم
نترس من اھل شکايت نيستم
سلاحم
قلم
دفتر
گریه
ھر وقت دلتنگت شوم
هر وقت دلم بھانه ي بودنت را بگيرد
ھر وقت بغض گلویم را سنگین کند
در سکوت گورستانی اتاقم
قلم را برمیدارم و
به یادت مینویسم ...
گاه شعری
گاه دلنوشته ی
و گاه می بافم خیال هایت را
هنوز که به آخرش نرسیده
صفحه ی کاغذی خیس میشود
باز عاشقت میشوم
باز بغض
باز گریه
باز گریه
باز گریه
نترس مردی از جنس گریه
هر شب در این حوالی ها
می خواست موهایت را ببافد !
م / ليلاخ
برچسب: kjv bible,
نویسنده: باربد نصیری