بعضی وقتا خیلی بیشتر از بینهایت خیالاتی میشوم ...
در سکوت همیشگی خانه ی خودمان در تاریکی اتاق خشکم میزند و غرق در اقیانوس نا آرام افکارم میشوم
تجسم میکنم دنیای با هم بودن و در کنار هم بودن را دنیایه من و تو
مثلا کوله هایمان را بسته ایم و عزم هایمان را جزم وقرارمان تنھا پارک شھر
تو سکوت میکنی ... سکوتی سنگین ... سکوتی لبریز از ترس از دلهره
من با نگاهم التماست میکنم ... وعده های با هم بودنت برای هم بودنت را یادآوری میکنم دستهای دخترانه ات را میفشارم و تو ھم دستهای عروسکت
از این شهر و از این جغرافیا و از این گورستان پر از سکوت و پر از بغض های در گلو گیر کرده دور میشویم
میرویم به آن دور دور ها مثلا يک جزيره يا نه يک سياره ی ديگر
سیاره ای بدون اسم و ناشناخته نه نه ماه و مریخ و زهره نه اینها همه ...
سياره ا ي بدون خورشید بدون باد بدون آب بدون ھوا
سیاره ای بدون جنگ بدون بوی باروت بدون دروغ بدون خیانت
ساده تر بگویم سیاره ای بدون انسان
سياره اي مملو از اميد از خنده از شادي
در آنجا من آب میشوم و توهم هوا
من آدم میشوم و توهم حوا
چرا اخم ميکني؟! سیاره خیالات را دوست نداری ؟ یا دلت هوای خانه را میکند
هوای دوستت دارم های پدر و مهربانی های مادرت
هوای اتاقت ... کتابهایت ... عروسکت
متاسفم که نمیتوانم درکت کنم چرا که هنوز هم هنوز است معنا و مفهوم مهر پدری و در کنار هم بودن و صمیمیت خانواده را نمیدانم!
خب باشه مثلا یک روستای دور افتاده و صعب العبور کوهستانی
که تو هستی و من هستم ودختر ناز چهار ساله مان و عروسکش !
مثلا من و تو به تمامی آرزوهایم رسیدیم
من یک نویسنده بزرگ شده ام و تو هم یک متخصصه ......... بگذار این جای خالی ها مبهم بماند !
مثلا من و تو عاشقانه شبها در سکوت کوهستان زیر آسمان پر ستاره اش با تفاوت یک تار موی دخترانه ی دخترمان کنار هم مینیشنیم و من موهای لختت را میبافم تو هم با صدای قشنگت تا صبح حروف و کلمات را... حروف و کلماتی از جنس عشق و محبت
تو بغض میکنی ... اشک در چشمان قشنگت جمع میشود ...
من در آغوشت میگیرم موهایت را نوازش میکنم صورتت را بوسه باران میکنم
اشک هایت را که زیبایی چهره ی ناز و معصومت را دو چندان کرده با دستانم پاک میکنم
تو نگاهم میکنی ...من نگاهت میکنم ... نگاهمان بهم میخورد
تو میخندی ... من میخندم ...
چشمانمان پر میشود از اشک شادی ...
زیر لب با خود میگویم زندگی با عشق عالمی دارد
آسمان صدایم را میشنود
تنهاییش را فریاد میزند:
قـل هــــوالله احــــد
حسودیش میشود ...
صدایش را بلندتر میکند ...
صبرش لبریز میشود و
از تنهایی تا صبح گریه میکند ...
تا اینکه قهرش ما را میگیرد و
در اقیانوس اشکهایش غرق میشویم
فردای آن شب ...
دخترمان از خواب بلند میشود
تو را صدا میزند
صدای گریه اش بلند میشود
بلند و بلند و بلند
حیاط چند وجبیمان از مردم سیاه میشود ...
مردمی غریبه
زبانی غریبه
طفلک دخترمان وعروسکش ... !!!!!!!!!!!
م / ليلاخ
برچسب: طعم شیرین خیال,طعم شیرین خیال گروه دال,طعم شیرین خیال دال,طعم شیرین خیال فیلم کامل,طعم شیرین خیال دانلود,طعم شیرین خیال نقد,طعم شیرین خیال کامل,طعم شیرین خیال آپارات,طعم شیرین خیال بازیگران,طعم شیرین خیال شهاب حسینی,
نویسنده: باربد نصیری