
همه چیز از آن نگاه شروع شده بود با اولین نگاه دلش را باخته بود عاشق شده بود ! عشق ؟! عاشقی ؟! ولی او که .... خب دل است دیگر آدمی گاهی وقتها عاشق چیزهایی میشود که نباید بشود از چیزهای خوشش میایید که نباید بیایید و ... و... و... ای کاش آن روز او را نمیدید کاش ... کاش... کاش... پدر بزرگش همیشه میگفت نگاه کردن به نامحرم تیری زهر آلود از طرف شیطان است آن روزها پدر بزرگ و افکارش را سنتی و خرافی میپنداشت غافل از حال و روز امروزش ... پدر بزرگش راست میگفت آن نگاه خیلی زهر آلود بود! ولی او که نامحرم نبود او محرم اسرارش شده بود محرم حرف های نگفته اش یار تنهایی هایش یار روزهای خوب...
ادامه مطلب